X
تبلیغات
رایتل
  بهار
هنری - طنز- شعر و.........
جمعه 7 مهر‌ماه سال 1385
مرغ فسنجون
رمضان امد و ما وعده ی ارزون داشـتیم
بر سر میز غذا خرماونـــــــــــون داشتیم
گوشت رو مدتیه کرده فراموش عیـــــــال
کاش یه کمی مرغ فسنجون داشتیـــــم
ما که شکر خدا همه ی سال روزه داریم
چشم امیدی خدایا به رمضون داشتیــم
گفته بودند می کنند مرحمتی به فقـــرا
کاش عمر نوح و جگر به دندون داشتیم
میکنم من که دعا واسه ی خط بالاییـــــها
لابد مازیر خطیها استحقاق این داشتیم
میگم ایخدا نمیشه خــطـــــو پاکش بکنی
چو خطی نبود لابد لب خندون داشتیــم
گوشت رو اورده بود عیال زخونه ی باباش
لابد از اشناها جند تایی مهمون داشتیم
هنوزم  وعده  ی امروز و فردا میدهنـــــــد
ما زود باور تو کویر امیـــــد باروون داشتیم
بعضیها تازه میخوان مسجد و منبر ببینند
کاش  خدایا عبد صالح و فراوون داشتیــم
بعضیها ز مسلمونی فقط ریش دارنــــــــد
کاش جای تزویر و ریا دل پشیمون داشتیم
بد جوری خلق خدا دیده به این خط دوخته اند
کاش واسه ی اونور خط (ش) یه نردبون داشتیم
 واسه ی پرش (ش)کاش یه نردبون داشتیم
میدونم اخریه خوب نشده هر وقت چیزی به ذهنم خطور کرد. تقصیره این مخم اکبنده و تکون نمیخوره(مثلا)

عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 105493