X
تبلیغات
رایتل
  بهار
هنری - طنز- شعر و.........
چهارشنبه 8 آذر‌ماه سال 1385
دیوونه


اقا باور کنید من دیوونه نیستم. این کار اهل و عیال دیوونه ام کرده. من از روز اولم دیوونه نبودم.
گفتند محمو د اقا شوهر پریزاد دیوونه شده .من خندیدم و گفتم: مردک بیکار بودی دیوونه شدن
 هم شد کار. و رفتم ملاقاتش. بیچاره در گوشم گفت: اکبر اقا میبینم روزی که تو هم بیای پیش خودم
و من با خنده بهش گفتم: نه جونم خیالت تخت من اینجور جاها نمیام  و کلی سر به سرش گذاشتم.


اما حالا خودم اینجام .پیش اقا محمود. و بقیه . می پرسید چرا دیوونه شدم ؟. خوب اگه میخواهید بدونید
 منم واستون تعریف میکنم . اقا تو این کوچه ی ما فقط خونه ی ما چاه اب داره.
 اول بگم دلیل دیوونگی همه ی  ما سه چهار نفر همین چاه اب بوده و بس.

چطوری.؟ خوب الان میگم. اقا ازونجایی که من ادم منصفی بودم و هستم و اصلانم خودم قبول نمیکنم که دیوونه ام.
اینو بگم که ادم عاقل هارو ببرن و یه جایی نگهداری کنند به نغع همه است . چون تعدادشون کمتره؟؟؟؟؟؟؟
بعله داشتم میگفتم که خونه ی ما تو این کوچه چاه اب داره و مردم میان و اب میبرن و اموراتشونو میگذرونند. چه کنیم این دل ما رئوفه..............
اقا جدیدا سر سفره مون من میدیدم اب مزه ی قبلی رو نداره و هر چه از عیال می پرسیدم جواب سر بالا میداد. تا اونروز دیدم که نرگس خانوم زن اقا مهدی  اومده بود دم درب منزل ما
 و خانوم من از من یه  ده تومنی گرفت و رفت دم در. منو میگی با خودم خیال کردم اومده قرض بگیره
و گفتم : ضعیفه اگه بیشتر نیاز دارند دریغ نکنی که من حلالت نمیکنم
و خانوم خنده ای کرد و چیزی نگفتو من این ماجرا را فراموش کردم . تا چند روز بعد دوباره این ماجرا تکرار شد و از طرف دیگه این اقا مهدی جدیدا مغازه ای بغل مغازه ی ما تو بازار خریده بود و من به گمانم واسه همین قرض میکرده و کلی ازین بابت خوشحال بودم
تا  یه روز دیدم اقا مهدی اتومبیل هم سوار شده .و از گوشت قربونیش دم مغازه ی مام فرستاده
خوب همسایه بود و منم از پیشرفتش کلی خوشحا میشدم . تا اونروز..
سر سفره رو به عیالم کردم و گفتم : خانوم این اب مزه اش فرق کرده انگاری بهتر شده.. میخوام بگم چند وقتیه که اب مزه اش تغییر کرده
دست و پنجه ات درد نکنه . حتما ابو میجوشونی؟؟؟؟؟
-- نه والله زن اقا مهدی نمیدونم اب رو چکار میکنه که طعم و مزه اش عوض میشه و بعد به اهالی محل میفروشه. خدا خیرش بده از وقتی ازین ابها نرگس خانوم میخرم و میخوریم دیگه دل درد نداریم . فک کنم خیلی تمیز و پاک میشه
- خوب خانوم تا اونجایی که من میدونم تو این محل ما واقا محمود و.. اقا رحیم ...  چاه اب داریم و اقا مهدی  تو خونه اش چاه اب نداره..
-- نه که نداره . خوب معلو.مه دیگه همین اب چاه خودمون که اینجوری تغییرش میده و ده تومن میفروشه
-- میخوای بگی تو اب خودمونو دوباره پول میدی و میخری و به خوردمون میدی؟
-- وا اکبر اقا .. حرفایی میزنید شما . تازه میخوام اب رو جیره بندی بکنم تا زیاد مصرفش نکنید....

خداییش منم زدم به سشیم اخر و گفتم در چاه رو تخته کنم و همین کارو کردم و چاه رو با سنگ پرش کردم . و بعد .. ازینجا سر در اووردم . درست کاری که اقا محمود هم انجام داده بود.. حالا به نظر شما من عاقل نیستم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
----


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 105499