X
تبلیغات
رایتل
  بهار
هنری - طنز- شعر و.........
جمعه 29 دی‌ماه سال 1385
لیلی
دیدم تو اسمونم دارم پرواز میکنم
باور کن لیلی راست میگم
تو هم بودی
اما تو سریعتر پرواز میکردی
تو تا خدا
من خیلی عقب بودم
و راه سختی بود
 اسمان ابری بود و دل من هم
اندکی ..
اندک نه . خیلی زیاد
شایدم زیادتر از زیاد
من به دنبال تو
ودر مسیر تو
تو راه را نشانم دادی
اما من میترسم لیلی
میترسم 
از اینکه نتوانم تاخدا برسم
تند تر از من پرواز نکن
 ببین حتی ستاره ها هم خوابند
در اسمان جز من و تو کسی نیست لیلی
همه خوابند
همه
 چرا جشن بالماسکه راه انداخته اند
کسی را نمی توان شناخت
همه ماسک دارند
شاید تقصیر عینکم است لیلی
من باید این عینک دودی را بردارم

عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 105530