بهار
هنری - طنز- شعر و.........

الکامپ 14 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 18 بهمن ماه سال 1385
عرفانی
به امید نگهت بر در میخانه شوم
ز شوق وصل تو لب بر لب پیمانه شوم
اتش عشق تو سوزدهمه ی هستی و جان
ز سر مهر تو ای دوست چو پروانه شوم
تار زلف سیهت را همه دنیا ندهم
چو کنم یاد تو و زلف تو دیوانه شوم
عمریه مست و خمور ان دو چشمان توام
گرتو یادم نکنی ز خود بیگانه شوم
تا به کی درد فراق تو کشم باده بدست
هجر کم کن که فدای توی جانانه شوم


چهارشنبه 18 بهمن ماه سال 1385
یه کم طنز
گفتمش با من بمان که من گرفتار توام
خنده ای زد که برو در پی ازار توام
گریه کردم صنما رحم نما بر دل زار
گفتا بی ثمر است گریه که بیزارتوام
بشکست این دل مارا و برفت با دگری
لیک دل در پی دلدار که بیمار توام
دست در دست رقیبم .مرا خوار نمود
غافل از دل که بگوید من وفادار توام
کاش میگفت بمن بار دگر هستی من
که هنوز عاشقم و بنده و دلدار توام
ارزوییست محال تا ببرم من لب گور
تو نگویی ولی داد زنم یار توام


یکشنبه 8 بهمن ماه سال 1385
قدسیان
قدسیان را غم فزونست خدا
رخصتی وقت اذونست خدا
 اخرین سجده ی نور نبوی
دل زینب نگرونست خدا

لشکری اماده گشته چند هزار
میرود خون خدا به کارزار
میکند زینب از دور نگاه
میخورد اسبی زمین در ریگزار

میدودگه سوی خیمه باشتاب
گه زنندش تازیانه با عتاب
حیدر ثانی اسیر گردیده است
افتابا تو دگرهرگزمتاب

دختری پاهای او تاول زده
صورتش یاس کبودپردرده
میکند ناله ز جور ظالمان
منتظره تا که بابابرگرده

میشود بانوی شام و ماندگار
میبرد یاس کبودی یادگار
چون شبیه دختر پیغمبر است
همچو  او میره سوی پروردگار

خطبه های حیدری اید به گوش
شربت شیرین حق را می بنوش
هرچه دیدم بود زیبا و نکو
در تولی علی  ایدل بکوش 



   1      2    >>
عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید

شناسنامه کامل من...
شهریور 1386
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 25963