X
تبلیغات
رایتل
  بهار
هنری - طنز- شعر و.........
چهارشنبه 9 اسفند‌ماه سال 1385

پرنده رو شاخه نشست
ترو ندید قلبش شکست
نگاه میکرد بهر طرف
با غصه اون چشماشو بست

پروانه ای پر کشید
زودی بداد اون رسید
میگن که اون رفته سفر
هیشکی انونو دیگه ندید

پرنده  دلش تنگ شده
دل یکی چو سنگ شده
دوستش نداره دیگه باد
دوستیها چه بیرنگ شده

پرنده پرهاش طلایی
اواز میخونه کجایی
صداش که دورتر نمیره
میمیره اگه نیایی

اسمونم ابری شده
اسیر بی صبری شده
بارون اشکاش میریزه
چرا دلی سنگی شده؟

بهار میاد گل میاره
باروون فراوون میباره
وقتی دل کسی شکست
اون لب خندون نداره

پرنده ای رفته به خواب
دلش اسیر گشته بی تاب
دیگه چشاش وا نمیشه
واسه رفتن داره شتاب
اینم واسه پرنده هایی  که درانتظار ظهورند و تعابیر دیگه ای نشه لطفا

عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 105499