بهار
هنری - طنز- شعر و.........
سه‌شنبه 15 اسفند‌ماه سال 1385
لاله
باد خم شد
زمزمه کرد در گوش لاله ی خفته
باید رفت
-من هنوز زندگی نکرده ام
اما وقت رفتنه
نمیشه یه روز دیگه بهم فرصت بدی؟
اما فرصتها که دست من نیست
تو اگه بخوای هم نمیتونی دیگه بمونی
-- اما من تصمیم دارم بمونم.. دلم میخواد برای اخرین بار
ستاره رو ببینم و ازش خداحافظی کنم..
تموم لاله هاپرپر شدند. اما لاله در حالیکه گلبرگی برایش نمانده بود
شب با چشمانی اشک الود و سینه ای پر درد از ستاره اش
 خداحافظی کرد و خوابید برای همیشه.

عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 105575