X
تبلیغات
رایتل
  بهار
هنری - طنز- شعر و.........
جمعه 1 تیر‌ماه سال 1386
اسفالت

خدا اخرو عاقبتشونو بخیرکنه..اقا همینجوری اسفالت میکنند خیابونارو..
و بعد میان میکنن..اونم نصف شب..با خودم گفتم: بابا مگه روزو ازتون گرفته اند که شب ارامش مردموبهم میزنیدو کلی داشتم از کار شهرداری
عیب و ایراد میگرفت(خودم میدونم که اصلا من ازین کارا بلد نیستمو به کلاسم نمیخوره..حالا..مثلا ..خواستم بگم مام میتونیم انتقاد          کنیم)
صبح که داشتم میرفتم خونه ی شکوفه.. دیدم جندتا ازین کارگرای شهرداری..بعضیهاشون ده    دوازدهسال داشتند..کنار سایه ی دیواری خوابیده اند..دلم براشون سوخت ..ماشا الله خدا بده برکت .هوام که خیلی خنک ..(معکوس)  ..تازه فهمیدم که شبا این بنده خداها بخاطر خنکی هوا کار میکنند و روزااستراحت..خداییشم تو این گرمای طاقت فرسا کار کردن سخته..


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 105543