X
تبلیغات
رایتل
  بهار
هنری - طنز- شعر و.........
پنج‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1386
صاحب خونه
زنگ زدم به سرور گرامی وعرض نمودم خدمتشون که شام درست نکنند .چون میخوام ببرمشون  بیرون و براشون یه شب بیاد ماندنی رقم بزنم..بیچاره عیال که به عمر زندگی مشترکمون ازین خوابها هم ندیده بود با هیجان زاید الوصفی که در صداش بود گفت:                          آتقی خیر انشا الله.. گنج قارون پیدا کردی یا مساعده گرفته ای..؟ نکنه توبانک برنده شدی؟  حتما ارث و میراثی بهت رسیده؟
صب کن ببینم نکنه.........؟ دیگه جمله رو تمومش نکرد..شستم خبر دارشد که میخواد بهم تهمت بزنه..ولی ما که همچوشانسی نداریم..حالا..
دیگه طاقتم طاق شد وگفتم: خانوم مهلت بدین تا بنده خدمت شما شرفیاب بشم بعد به حضور انورتون برسونم که موضوع چیه وهمای سعادت چه جوری رو شونه های من نشسته؟
-خوب ..کی میای؟  دیر نکنی ..میدونی که مامانم زخم معده داره و باید به موقع غذابخوره..
--چشم سعی میکنم زودتر از همیشه بیام..و خداحافظی کردم
خبردار شدم که مادر گرام همسر عزیز هم منزل ما تشریف دارند و این اولین بد بیاری بعد از شنیدن خبر به اونمسرت بخشی بود..چاره نبود.. باید تحملشون میکرد اما نه.. حتما ..ایشونم مثل خانومم بعد شنیدن خبر از خوشحالی بال در می اورد و دور سر بنده یه چرخ شمسی و قمری میزد..از فکر چرخیدنشون دور سرم لبخندی رو لبهام    نشست و یادم رفت که چه شبی ممکن در پیش داشته باشم..
همش چشم به این ساعت بالای سرم بود واخرش هم طاقت نیاوردم و نیم ساعت مونده به تعطیلی کارتمودادم به اقای محمدی و زدم بیرون..سر راه یه دسته گل گرفتم ویک جعبه شیرینی.. بیچاره عیال اگه امشب سکته نکنه خیلیه..با خودمگفتم: اومدی وزنه رو سکته دادی بیچاره پولت کجابود که خرج دوا ودکتر کنی؟
سکته چیه با دمش گرد و میشکنه.. بیمه ایم..حالا درسته که ارزشی نداره و هیچ جای درست و حسابی این دفترچه رو قبول نمی کنند حداقل واسه چندتا مسکن که بدرد میخوره..
سوار اولین تاکسی شدم وخودمم از تعجب کم مونده بود شاخ در بیارم..منوتاکسی؟ بیاد نداشتم از وقتی ازدواج کرده ام جز زمانی که با عیال یا مادر گرامیشون بودم تاکسی سوار شم..انگار راننده هم متوجه شده باشه.از توایینه داشت بد جوری نگاممیکرد تا اخرش تاب نیاورد و پرسید: خبریه؟ خیر انشا الله؟ بسلامتی امر خیر یه؟
--اقا دس رو دلم نذار اون امر خیر که میفرمایید وما خیری توش نمیبینیم..چند سال قبل بد بختمونکرده.اما راستشوبخوای ..یه خبر خوش بهم داده اندانگار دارمتو اسمونا سیر میکنم.ببخشید تا به خانومم نگفتم نمیتونم به کسی بگم..از هیجان خبر کممیشه
راننده سرشوتکونداد وگفت:  خوب  خدارو شکر همون بهتر اول به خانومتون بگید ..انشا الله که خیره
سر چهارراه از ماشین پیاده شدم وکرایه رو حساب کردم و مابقی پولم نگرفتم..با خودم گفت:  آتقی خودتی؟
تا خونه رو یادم نیست دویدم ..پرواز کردم..خلاصه که دستم رو گذاشتم ورو زنگ
خانوم سرشواز پنجره بیرون کرد(ایفون تصویری) وتا منو              تو اون وضع و احوالخوشایند دید ..از همون بالا گفت:  خسته نباشی آتقی
ودرو باز کرد ..برعکس بقیه روزا که باید خیلی معطل میشدم ومیموندم پشت در تا خانوم کاراشو بکنه وسر فرصت درو برا من باز کنه..
یک استقبالی ازم کرد که همیشه حسرتشو داشتم..خلاصه تا اومدم
نشستم  روکاناپه وهنوز درس وحسابی جابجا نشده بود که مادر  عیال فرمودند: آتقی چه خبر شده؟  بوی خوبی به مشامم نمیخوره
--وا مامان حرفایی میزنید ..حالا یه بارآتقی خواسته ......
--تو حرف نزن مادر من میدونم این جنس خراب ..کاسه ای زیر نیمکاسه داره؟
--نه مادر بخدا نه کاسه دارمونه نیمکاسه..فقط داریم  صاحب خونه میشیم..عیال همچین جیغی کشید که فک کنم  ده تا خیابون بالاتر همه شنیدندوودستش روگذاشت رو قلبش ونسشت رو مبل وگفت:  یه بار دیگه بگو...
--گفتم داریم صاب خونه میشیم
--خوب آتقی میشه بفرمائید چه جوری تو این مدت خیلی کوتاه شما اینهمه پس انداز کردید که ما خبر دار نشدیم
--پس انداز کدومه..ازینخونه های نودونه ساله ثبت نام کردم
--خاک برسرت..میدونستم که عرضه نداری خونه بخری ..رفتی خونه ای ثبت نامکردی که معلومنیست کی میخوان بدن؟ و اصلانم مال خودت نیست واومدی فردا افتادی مردی؟ اینهمه هم پولشو دادی
  اصلا گیرمپول ندادی مفت ومجانی میخوان بدن که عمرا ازین کارا بکنند... اخرش چی وقتی نتونی بفروشیش .وقتیممردی دختر بیچاره ی من؟
ایندفعه زنم دخالت کرد وگفت:  مامان یه خدای ناکرده تودهنتون باشه تروخدا..خوب چکار کنه بنده خدا با این پولا ی کارمندی وحلا ل مگه میشه تو این دوره زمونه خونه خرید..گوجه رو بزور میخریم وای به خونه....راستی آتقی خوبه مواد غذایی رو اجاره ای نمیده..اخه میدونند چیزی باقی نمیمونه..                                      


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 105493