X
تبلیغات
رایتل
  بهار
هنری - طنز- شعر و.........
یکشنبه 4 شهریور‌ماه سال 1386
بابابزرگ
اقا رانندگی من توفک وفامیل مثل شده بود .. نه جونم اشتباه نکنید ..تو تصادف کردن وبد بیاری.. یعنی بیاد نداشتم که برم ماشینو بیمه کنم و کوپن داشته باشم با اجازتون همه رو خرج میکردم گاه به فک و فامیل هم رو مینداختم
دیگه مونده بودم چه خاکی بریزم تو این باغچه که گلاش سریعتر رشد کنه.. اخه اونروزم باغبونمون میگفت باید خاک باغچه رو عوض کنیم..اصلا اینو بی خیال..
زنگ زدم به پرویز عقل کل دانشکده بود.. سر جنو کلاه می گذاشت..تموم ترفنداش رد خور نداشت..سر استادارو سه سوته نه                   همون یه سوته کلاه شاپو می گذاشت بیا و ببین.اصلا ندیدی هم میل خودته
--پرویز  چکار کنم دیگه بابام حسابی جوش اورده وو این سومین ماشینیه که داغونش کرده ام و داره سکته میزنه..باید چکار کنم؟
-- پسر سلامت کو؟  ای بابا چه بی ادب شدی
قطع میکنی مثه بچه ادم دوباره زنگ میزنی با سلام تا حاجیت لطفی در حق تویه بینوا بکنه
- شوخی نکن..  جدی دارم میگم..
--به جون خودم منم دارم جدی میگم.
-- باشه دفعه ی بعد جون علی دوتا که هیچ ده تا سلام بهت می کنم خوبه ؟
-- باشه حالا که متوجه اشتباهت شدی بنده هم شمارو راهنمایی میکنم البته  حق ویزیت فراموش نشه
- تو هم که شوخیت گرفته.. بگو  د یا الله   چه کنم؟
-- خوب پسر اینکه کاری نداره .میری پیش بابا بزرگت و ازش پول قرض میکنی و یه ماشین دیگه میخری.اما این دفعه یه ماشین درست و حسابی و مدل بالا
-- دیوونه شدی؟ من میزنم پرایدو داغون میکنم خونه خراب میشم برم بنز بگیرم ..پورشه ..شورلت.. پاجرو.. بگیرم   ..اونوقت میدونی بدبخت میشم
-- نه دیگه اخه اگه هر دفعه با این ماشینا تصادف کنی حدود چند میلیون ازش میفته زمین
بعد خوب پسر هر قدر که تصادف بیشتر کنی پول بیشتری ازش میفته و    بااین پولا چه کارا که نمیشه کرد؟
-- یخ کنی فک کردم میخوای منووراهنماییم کنی ..نگوتو مخت تاب برداشته..
--بابا توهمینو به بابا بزرگت بگو بابقیه اش کاری نداشته باش
--ببخشید که بابا بزرگ من به قول خودش اونچه رو که شما تو اینه می بینید تو خشت خام میبینه


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 105493