X
تبلیغات
رایتل
  بهار
هنری - طنز- شعر و.........
سه‌شنبه 24 مرداد‌ماه سال 1385
گناه

------------------------------------------------------


قاضی: چطور تونستی همچو کار ی رو انجام بدی  ..تو خجالت نمیکشی

مثلا رفیق چندین و چند ساله ات بوده

متهم: اقای رئیس اینکه کاری نداشت .یه کارد اشپز خونه و یک چشم

به همین راحتی( بد اموزی نشه الکیه)

داستانشو بشنفید بعدش بهم حق بدید.اقا این امیز نصرالله رو از بچگی میشناختیم

بسکه بچه کار درستی بود عینهو یه ملاقه همیشه میخورد تو سر ما تو مدرسه.. درو همسایه.. مهمونیهای فامیلی

مدام از گناه و عواقبش صحبت میکردو اینکه اگه کسی دزدی کرد باید دستش رو قطع کرد.. غیبت چنین است و چنان و نگاه به نامحرم که اصلا باید چشمشو در اورد

مام رو حساب اینکه ادم کار درستیه مثل تخم چشامون بهش اعتماد داشتیم

اقا 2 تا خواهر داریم مثل پنجه ی افتاب. کسی جر ات نکرده بهشون بگه تو

افتاب مهتاب ندیده. خوب رو حساب رفاقت و پاکی اقا ایشون جواز رفت و اوم به منزلسرا رو داشتند و پدر و مادر و خونه همه خیالمون تخت

اونروز که بر حسب تصادف بنده و ایشون اومدیم منزل و من رفتم هندونه بیارم تا زهرمارش بشه

خواهرم و عیال بنده نا غافل تو حیاط کنار حوض بی چادر واستاده بودند و تا ما وارد اتاق شدیم ایشون متوجه ما نشدند بسکه داشتند با چشمشون کار صواب انجام میدادند............

خلاصه 3-4 سرفه ی مام کاری نتونست از پیش ببره و مام  با همون کارد اشپزخونه که واسه هندونه اورده بودیم.. بهش حمله کردیم و گفتیم :که خوب حالا مجازات گناه چشم چیه؟

تازه متوجه ما شد و با لکنت گفت: منظورت ؟
ودستشو اوردجلو و دستش قطع شد  شانس اورد اقای رییس مادراینا اومدند والا هردودستشوقطع میکردم

وهمین شد.................
----------------------------------------


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 105527