X
تبلیغات
رایتل
  بهار
هنری - طنز- شعر و.........
شنبه 26 خرداد‌ماه سال 1386

گذر از سایه کنم
روشنی ریشه بنم
میکند ازرده هوای ریا مرا
اینهمه دوگانگی بر بستر چهره ها
چشمه ی نور و وضو
روزن عشق و خضوع
چهره هامی بینم
نزدیک. دور. اشنا
شب سیاهست نیا
 عطش تشنه بخواب
روشنیرا بشتاب
شب ره ناهموار
شعله های بسیار
خاکستر میگردد نیزار اندوه
هنوزم بر دوشم دست رد ان کوه
ساقه ها خم گشته
ز عطر عشق مسته
او ایستاده و مست
فخر کین بنده ام هست

-------------------

چون بدیدند حالتم از تو نشانی داده اند
عاشقان کوی تو از هر جهان ازاده اند
در فراغت گریه کردم ابر بر حالم گریست
گریه هایم بر سر سجاده ام اماده اند
من گنه کردم زتو غافلشدم.عفوم          بکن
اینتن و جسم و بدن از بهر مرگ اماده اند
عاشقان زلف تو شب را انیس  یلفته اند
با هزاران شور و شوق در وصل تو ایستاده اند.


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 105493